ظاهرم شيك است و ناز و بانمك ! باطنم پوسيده است و پركپك »!

ارغوان
این چه رازی‌ست که هربار بهار ٬
با عزای دل ما می‌آید ؟
...
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

هوشنگ ابتهاج

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

شما می توانید با وارد شدن به سایت در گروه مستی با جرعه ای شعر عضو شوید و همچنین می توانید مطالبتان را در این گروه منتشر کنید!
مستی با جرعه ای شعر(گروه عمومی ·9 کاربر ·559 پست)
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
بلای جان مَنَت آفرید و کرد اسیرم

شکایت از تو ندارم,که از خدای تو دارم

بانو سیمین بهبهانی
دیدگاه·1393/10/27 - 12:22در مستی با جرعه ای شعر·
3
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر
هیچ کس ... هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

فاضل نظری
1 دیدگاه·1393/10/25 - 21:20در مستی با جرعه ای شعر·
1
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
.چو پیام من شنیدی,سرِ او بگیر و بشکن

که بجز, تو سوی یارِ دگرش گـذر نباشـد

سیمین بهبهانی
دیدگاه·1393/10/25 - 16:15در مستی با جرعه ای شعر·
3
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست
گفت: مستی زان سبب افتان و خیزان میروی
گفت: جرم راه رفتن نیست ، ره هموار نیست
گفت : میباید تو را تا خانه ی قاضی برم
گفت : رو صبح آی قاضی نیمه شب بیدار نیست
گفت : نزدیک است والی را سرای ، آنجا شویم
گفت : والی از کجا در خانه ی خمار نیست
گفت : تا داروغه را گوئیم در مسجد بخواب
گفت : مسجد خوایگاه مردم بدکار نیست
گفت : دیناری بده پنهان و خود را وارهان
گفت : کار شرع ، کار درهم و دینار نیست
گفت : از بهر غرامت جامه ات بیرون کنم
گفت : پوسیده است جز نقشی ز پود و تار نیست
گفت : آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه
گفت : در سر عقل باید بی کلاهی عار نیست
گفت : می بسیا رخوردی زان چنین بیخود شدی
گفت : ای بیهوده گو ، حرف کم و بسیار نیست
گفت : باید حد زند ، هشیار مردم مست را
گفت : هشیاری بیار ، اینجا کسی هشیار نیست
"پروین اعتصامی"
دیدگاه·1393/10/15 - 09:04در مستی با جرعه ای شعر·
3
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
نه جانی و نه غير از جان چه چيزی
نه در جان، نه برون از جان کجايی؟

شب سکوت کویر/ شاهکار کیهان کلهر
1 دیدگاه·1393/10/15 - 00:02در مستی با جرعه ای شعر·
2
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
گویند رها کنش که یاری بدخوست

خوبیش نیرزد به درشتی که دروست

بالله بگذارید میان من و دوست

نیک و بد و رنج و راحت از دوست نکوست

سعدی
دیدگاه·1393/10/8 - 00:32در مستی با جرعه ای شعر·
2
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
ای مرغ آشیان وفا خوش خبر بیا

با ارمغان قول و غزل از سفر بیا

پیک امید باش و پیام آور بهار

همراه بوی گل چو نسیم سحر بیا

" ابتهاج "
دیدگاه·1393/10/7 - 01:24در مستی با جرعه ای شعر·
1
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
ماییم و شب تار و غم یار و دگر هیچ
صبر کم و بی تابی بسیار و دگر هیچ
ماییم و لبا لب شدن از یار و دگر هیچ
منصور و اناالحق زدن از دار و دگر هیچ
گر راه به مرهمکده عشق بیابی
الماس بنه بر دل افکار و دگر هیچ
بر لوح مزارم بنویسید پس از مرگ
کای وای زمحرومی دیدار و دگر هیچ
در حشر چو پرسند که سرمایه چه داری
گویم که غم یار و غم یار و دگر هیچ
از کعبه گر این بار برونم بگذارند
ناقوس به دست آرم و زنّار ودگر هیچ
عرفی به غلط شهر ه شهرست ببینید
صد گل زده بر گوشه دستار ودگر هیچ
جمال الدین عرفی شیرازی
دیدگاه·1393/10/5 - 11:18در مستی با جرعه ای شعر·
1
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت
که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت
شهریار
دیدگاه·1393/10/3 - 14:15در مستی با جرعه ای شعر·
2
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
چونک جمع مستمع را خواب برد
سنگ های آسیا را آب برد

* مولانا *
1 دیدگاه·1393/10/3 - 14:14در مستی با جرعه ای شعر·
2
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
رشک برم کاش قبا بودمی
چون‌که در آغوش قبا بوده‌ای!
دیدگاه·1393/10/2 - 23:32در مستی با جرعه ای شعر·
2
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
مـــن عـــریـــانم، عـــریـــانم، عـــریـــانم
مـثـل ســـکـــوت مـیـان کـــلام هـای مـــحبـــت عـــریـــانم
فـــروغ ِ بـانـو...
دیدگاه·1393/09/29 - 11:54در مستی با جرعه ای شعر·
2
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
.با زلف تو قصه ايست ما را مشکل
همچون شب يلدا به درازى مشهور
_عبيد زاکانى_
دیدگاه·1393/09/29 - 11:46در مستی با جرعه ای شعر·
2
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
ما نمیپوشیم عیب خویش، اما دیگران

عیبها دارند و از ما جمله را پوشیده‌اند

ننگها دیدیم اندر دفتر و طومارشان

دفتر و طومار ما را، زان سبب پیچیده‌اند

ما سبکساریم، از لغزیدن ما چاره نیست

عاقلان با این گرانسنگی، چرا لغزیده‌اند

★ پــــــــــــــــــــروين اعتصــــــــــــــــــامی ★
دیدگاه·1393/09/26 - 02:42در مستی با جرعه ای شعر·
2
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
من نیستم چون دیگران بازیچه بازیگران
اول به دام آرم تورا وانگه گرفتارت شوم.
رهی معیری
دیدگاه·1393/09/24 - 17:25در مستی با جرعه ای شعر·
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت