ظاهرم شيك است و ناز و بانمك ! باطنم پوسيده است و پركپك »!

ارغوان
این چه رازی‌ست که هربار بهار ٬
با عزای دل ما می‌آید ؟
...
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

هوشنگ ابتهاج

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

شما می توانید با وارد شدن به سایت در گروه مستی با جرعه ای شعر عضو شوید و همچنین می توانید مطالبتان را در این گروه منتشر کنید!
مستی با جرعه ای شعر(گروه عمومی ·9 کاربر ·473 پست)
عـــــروس (مدیر)
10527912_496803797116537_7978400807052177459_n.jpgعـــــروس (مدیر)
دنیای " رویای " من

من، در رویای خود دنیایی را می بینم،
که در آن، هیچ انسانی انسان دیگر را، خوار نمی شمارد.
زمین، از عشق و دوستی سرشار است
و صلح و آرامش ، گذرگاه هایش را می آراید .
من در رویای خود، دنیایی را می بینم که در آن،
همه گان، راه گرامی ِ آزادی را می شناسند.
" حسد "، جان را نمی گزد
و " طمع "، روزگار را بر ما سیاه نمی کند.
من، در رویای خود دنیایی را می بینم که در آن،
سیاه یا سفید،
از هر نژادی که هستند،
از نعمت های گسترده ی زمین سهم می برد.
هر انسانی " آزاد " است.
شور بختی از شرم، سر به زیر می افکند
و شادی همچون " مرواریدی " گران قیمت
نیاز های تمامی ِ بشریت را بر می آورد .
چنین است دنیای " رویای " من !

شعر از، لنگستون هیوز

ترجمه از، احمد شاملو
دیدگاه·1393/05/3 - 21:22در مستی با جرعه ای شعر·
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
10409080_10152572230241257_8027565850946711910_n.jpgعـــــروس (مدیر)
و من،
در طلوع گل یاسی
از پشت انگشت‌های تو، بیدار خواهم شد

و آن وقت
حکایت کن از بمب‌هایی که من خواب بودم، و افتاد
حکایت کن از گونه‌هایی که من خواب بودم، و تر شد
بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند

در آن گیروداری که چرخ زره‌پوش از روی رویای کودک گذر كرد
قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست...


هشت كتاب / دفتر: حجم سبز / شعر: به باغ همسفران
دیدگاه·1393/05/3 - 20:53در مستی با جرعه ای شعر·
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
ﺣﺎﻓﻆ ﺍﺯ ﺟﺎﻡ ﺷﺮﺍﺑﺖ ﺩﻭ ﺳﻪ ﺟﺮﻋﻪ ﺗﻮ ﻣﺮﺍ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﮐﻦ ..
ﺣﺎﻟﻢ ﺍﺯ ﺑﻴﺦ ﺧﺮﺍﺏ ﺍﺳﺖ ..
ﺗﻮ ﻣﺮﺍ ﮔﻮﺷﻪ ﻱ ﻣﻴﺨﺎﻧﻪ ﻱ ﺩﻝ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﮐﻦ
دیدگاه·1393/05/2 - 02:46در مستی با جرعه ای شعر·
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
ﯾﺎﺭﺍﻥ ﺍﯾﻦ ﺯﻣﺎﻧﻪ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﮔﻞ ﺍﻧﺎﺭﻧﺪ
ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﺟﻠﻮﻩ ﺩﺍﺭﻧﺪ،ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻮ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ
1 دیدگاه·1393/05/2 - 02:44در مستی با جرعه ای شعر·
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
گزیده ای از شعر عروسک کوکی فروغ فرخزاد
بیش از اینها آه آری
بیش از این ها میتوان خاموش ماند
میتوان ساعات طولانی
با نگاهی چون نگاه مردگان ثابت
خیره شد در دود یک سیگار
خیره شد در شکل یک فنجان
درگلی بیرنگ برقالی
در خطی موهوم بر دیوار
میتوان با پنجه های خشک
پرده را یکسو کشید و دید
درمیان کوچه باران تند میبارد
کودکی با بادبادکهای رنگینش ایستاده زیر یک طاقی
گاری فرسوده ای میدان خالی را
با شتابی پرهیاهوترک می گوید .
میتوان برجای باقی ماند
درکنار پرده کور اما کر ....
می توان فریاد زد
باصدایی سخت کاذب ؛سخت بیگانه
"دوست میدارم "
می توان چون صفر در تفریق و جمع ودر ضرب
حاصلی پیوسته یکسان داشت ...
می توان همچون عروسک های کوکی بود
با دوچشم شیشه ای دنیای خود را دید
می توان در جعبه ای ماهوت
باتنی انباشته ازکاه
سالها در لابلای تور و پولک خفت
می توان با هر فشار هرزه دستی
بی سبب فریاد کرد و گفت :
آه من بسیار خوشبختم ....
دیدگاه·1393/05/1 - 21:15در مستی با جرعه ای شعر·
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
هر چند رفته ای و دل از ما گسسته ای
پیوسته پیش چشم خیالم نشسته ای
با من مبند عهد که، چون پیچ های باغ
هر جا رسیده، رشته ی پیوند بسته ای


بانو بهبهانی
دیدگاه·1393/05/1 - 20:56در مستی با جرعه ای شعر·
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
ستاره دیده فروبست و آرمید بیا
شراب نور به رگ های شب دوید بیا
ز بس به دامن شب اشک انتظارم ریخت
گل سپیده شکفت و سحر دمید بیا
شهاب ِ یاد تو در آسمان خاطر من
پیاپی از همه سو خطّ زر کشید بیا
ز بس نشستم و با شب حدیث غم گفتم
ز غصّه زنگ من و رنگ شب پرید بیا

بانو بهبهانی
دیدگاه·1393/05/1 - 20:55در مستی با جرعه ای شعر·
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
خنده ای کردی و عشقی پا گرفت
پنجه ساییدی و شعری جان گرفت

یکم مرداد سالروز تولد انوشیروان روحانی گرامی بااد
دیدگاه·1393/05/1 - 16:00در مستی با جرعه ای شعر·
2
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
تا تو هستی و غزل هست،‌دلم تنها نیست
محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست
از تو تا ما سخن عشق همان است كه رفت
كه در این وصف زبان دگری گویا نیست
بعد تـــو قول و غزل هاست جهان را اما
غزل توست كه در قولی از آن ما نیست
تو چه رازی كه بهر شیوه تو را می جویم
تازه می یابم و بازت اثری پیدا نیست
شب كه آرام تر از پلك تو را می بندم
در دلــم طاقت دیدار تو تا فردا نیست
من نه آنـــــــم كه به توصیف خطا بنشینم
این تو هستی كه سزاوار تو باز اینها نیست

محمد علی بهمنی
دیدگاه·1393/04/29 - 22:51در مستی با جرعه ای شعر·
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
آنچه گفتم به دل از روی نصیحت ، نشنید
عاقبت عشق تو ورزید و زبون شد دل من
شاطر عباس صبوحی
دیدگاه·1393/04/28 - 20:05در مستی با جرعه ای شعر·
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
روزی که برفتند حریفان پی هر کار
زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
من یار طلب کردم و او جلوه‌گه یار
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه

هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو
هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو
در میکده و دیر که جانانه تویی تو
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه

شیخ بهایی
دیدگاه·1393/04/28 - 20:02در مستی با جرعه ای شعر·
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
با نسیم عشق باغ زندگی را تازه دار
ورنه کار روزگار کهنه جز تکرار نیست
مهدی سهیلی
دیدگاه·1393/04/25 - 23:43در مستی با جرعه ای شعر·
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
ﻣﻮﻻﻧﺎ ﺷﻤﺲ :
ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻘﺎﻩ ﻃﺎﻗﺖ ﻣﻦ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ . ﺩﺭ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺍﺯ ﺑﺤﺚ ﻣﻦ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ
ﺷﻮﻧﺪ . ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﻋﺎﻗﻞ ﺭﺍﭼﺮﺍ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺮﺩ ؟
3 دیدگاه·1393/04/25 - 13:39در مستی با جرعه ای شعر·
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
دیوانگی زین بیشتر ؟ زین بیشتر ، دیوانه جان
با ما ، سر دیوانگی داری اگر ، دیوانه جان
در اولین دیدار هم بوی جنون آمد ز تو
وقتی نشستی اندکی نزدیک تر دیوانه جان
چون می نشستی پیش من گفتم که اینک خویش من
ای آشنا در چشم من با یک نظر دیوانه جان
گفتیم تا پایان بریم این عشق را با یک سفر
عشقی که هم آغاز شد با یک سفر دیوانه جان
کی داشته است اما جنون در کار خویش از چند و چون
قید سفر دیوانه جان ! قید حضر دیوانه جان
ما وصل را با واژه هایی تازه معنا می کنیم
روزی بیامیزیم اگر با یکدگر دیوانه جان
تا چاربند عقل را ویران کنی اینگونه شو
دیوانه خود دیوانه دل دیوانه سر دیوانه جان
ای حاصل ضرب جنون در جان جان جان من
دیوانه در دیوانگی دیوانه در دیوانه جان
هم عشق از آنسوی دگر سوی جنونت می کشد
گیرم که عاقل هم شدی زین رهگذر دیوانه جان
یا عقل را نابود کن یا با جنون خود بمیر
در عشق هم یا با سپر یا بر سپر دیوانه جان
دیدگاه·1393/04/24 - 21:10در مستی با جرعه ای شعر·
4
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
ﻗﺎﺻﺪﮎ ! ﻫﺎﻥ، ﭼﻪ ﺧﺒﺮ ﺁﻭﺭﺩﯼ؟
ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﻭﺯ ﮐﻪ ﺧﺒﺮ ﺁﻭﺭﺩﯼ؟
ﺧﻮﺵ ﺧﺒﺮ ﺑﺎﺷﯽ، ﺍﻣﺎ، ﺍﻣﺎ
ﮔﺮﺩ ﺑﺎﻡ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻦ
ﺑﯽ ﺛﻤﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﯼ
ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺧﺒﺮﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﻣﺮﺍ
ﻧﻪ ﺯ ﯾﺎﺭﯼ ﻧﻪ ﺯ ﺩﯾﺎﺭ ﻭ ﺩﯾﺎﺭﯼ ﺑﺎﺭﯼ
ﺑﺮﻭ ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺑﻮﺩ ﭼﺸﻤﯽ ﻭ ﮔﻮﺷﯽ ﺑﺎ ﮐﺲ
ﺑﺮﻭ ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﻨﺘﻈﺮﻧﺪ
ﻗﺎﺻﺪﮎ
ﺩﺭ ﺩﻝ ﻣﻦ ﻫﻤﻪ ﮐﻮﺭﻧﺪ ﻭ ﮐﺮﻧﺪ
ﺩﺳﺖ ﺑﺮﺩﺍﺭ ﺍﺯﯾﻦ ﺩﺭ ﻭﻃﻦ ﺧﻮﯾﺶ ﻏﺮﯾﺐ
ﻗﺎﺻﺪ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻫﺎﯼ ﻫﻤﻪ ﺗﻠﺦ
ﺑﺎ ﺩﻟﻢ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ
ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻏﯽ ﺗﻮ، ﺩﺭﻭﻍ
ﮐﻪ ﻓﺮﯾﺒﯽ ﺗﻮ . ﻓﺮﯾﺐ
ﻗﺎﺻﺪﮎ ! ﻫﺎﻥ، ﻭﻟﯽ ... ﺁﺧﺮ ... ﺍﯼ ﻭﺍﯼ
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺍﯾﺎ ﺭﻓﺘﯽ ﺑﺎ ﺑﺎﺩ؟
ﺑﺎ ﺗﻮﺍﻡ، ﺁﯼ ! ﮐﺠﺎ ﺭﻓﺘﯽ؟ ﺁﯼ
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺍﯾﺎ ﺟﺎﯾﯽ ﺧﺒﺮﯼ ﻫﺴﺖ ﻫﻨﻮﺯ؟
ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺧﮑﺴﺘﺮ ﮔﺮﻣﯽ، ﺟﺎﯾﯽ؟
ﺩﺭ ﺍﺟﺎﻗﯽ ﻃﻤﻊ ﺷﻌﻠﻪ ﻧﻤﯽ ﺑﻨﺪﻡ ﺧﺮﺩﮎ ﺷﺮﺭﯼ ﻫﺴﺖ ﻫﻨﻮﺯ؟
ﻗﺎﺻﺪﮎ !
ﺍﺑﺮﻫﺎﯼ ﻫﻤﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺷﺐ ﻭ ﺭﻭﺯ
ﺩﺭ ﺩﻟﻢ ﻣﯽ ﮔﺮﯾﻨﺪ
ﻣﻬﺪﯼ ﺍﺧﻮﺍﻥ ﺛﺎﻟﺚ
دیدگاه·1393/04/24 - 10:06در مستی با جرعه ای شعر·
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت