ظاهرم شيك است و ناز و بانمك ! باطنم پوسيده است و پركپك »!

ارغوان
این چه رازی‌ست که هربار بهار ٬
با عزای دل ما می‌آید ؟
...
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

هوشنگ ابتهاج

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

شما می توانید با وارد شدن به سایت در گروه مستی با جرعه ای شعر عضو شوید و همچنین می توانید مطالبتان را در این گروه منتشر کنید!
مستی با جرعه ای شعر(گروه عمومی ·10 کاربر ·568 پست)
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
نور چشمم اوست من بی نور چشم
روی با دیوار نتوانم نشست

مولانا
دیدگاه·1394/01/10 - 01:46در مستی با جرعه ای شعر·
1
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
یک نفس بی یار نتوان نشست / مولانا
دیدگاه·1394/01/7 - 20:27در مستی با جرعه ای شعرتوسط Mobile·
2
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
این چه مى گویم به قدر فهم توست / مُردم اندر حسرت فهم درست
دیدگاه·1394/01/6 - 23:55در مستی با جرعه ای شعرتوسط Mobile·
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
من از دو روز هستی به جان شدم بیزار
خدای شکر که این عمر جاودانه نیست

شهریار
دیدگاه·1393/12/25 - 01:30در مستی با جرعه ای شعر·
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
بهاری دیگر آمده است
آری
اما برای آن زمستان ها که گذشت
نامی نیست
نامی نیست

[شاملو]
دیدگاه·1393/12/22 - 22:50در مستی با جرعه ای شعر·
1
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند ؟
آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت...
دیدگاه·1393/12/14 - 23:29در مستی با جرعه ای شعر·
3
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
پرستاری نـدارم بـر سر بالين بيماری
مگر آهم از اين پهلو به آن پهلو بگردانـد

حکیم شفایی
دیدگاه·1393/11/27 - 09:20در مستی با جرعه ای شعر·
4
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
در نگاهت همه‌ ی مهربانی‌ هاست :
قاصدی که زندگی را خبر می‌ دهد

و در سکوتت همه‌ ی صداها :
فریادی که بودن را تجربه می‌ کند

آیدا در آینه / احمد شاملو
دیدگاه·1393/11/12 - 21:23در مستی با جرعه ای شعر·
1
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
و من،
در طلوع گل یاسی
از پشت انگشت‌های تو، بیدار خواهم شد

و آن وقت
حکایت کن از بمب‌هایی که من خواب بودم، و افتاد
حکایت کن از گونه‌هایی که من خواب بودم، و تر شد
بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند

در آن گیروداری که چرخ زره‌پوش از روی رویای کودک گذر كرد
قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست...

Sohrab Sepehri
هشت كتاب / دفتر: حجم سبز / شعر: به باغ همسفران
دیدگاه·1393/11/8 - 20:47در مستی با جرعه ای شعر·
2
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
بلای جان مَنَت آفرید و کرد اسیرم

شکایت از تو ندارم,که از خدای تو دارم

بانو سیمین بهبهانی
دیدگاه·1393/10/27 - 12:22در مستی با جرعه ای شعر·
3
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر
هیچ کس ... هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

فاضل نظری
1 دیدگاه·1393/10/25 - 21:20در مستی با جرعه ای شعر·
1
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
.چو پیام من شنیدی,سرِ او بگیر و بشکن

که بجز, تو سوی یارِ دگرش گـذر نباشـد

سیمین بهبهانی
دیدگاه·1393/10/25 - 16:15در مستی با جرعه ای شعر·
3
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست
گفت: مستی زان سبب افتان و خیزان میروی
گفت: جرم راه رفتن نیست ، ره هموار نیست
گفت : میباید تو را تا خانه ی قاضی برم
گفت : رو صبح آی قاضی نیمه شب بیدار نیست
گفت : نزدیک است والی را سرای ، آنجا شویم
گفت : والی از کجا در خانه ی خمار نیست
گفت : تا داروغه را گوئیم در مسجد بخواب
گفت : مسجد خوایگاه مردم بدکار نیست
گفت : دیناری بده پنهان و خود را وارهان
گفت : کار شرع ، کار درهم و دینار نیست
گفت : از بهر غرامت جامه ات بیرون کنم
گفت : پوسیده است جز نقشی ز پود و تار نیست
گفت : آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه
گفت : در سر عقل باید بی کلاهی عار نیست
گفت : می بسیا رخوردی زان چنین بیخود شدی
گفت : ای بیهوده گو ، حرف کم و بسیار نیست
گفت : باید حد زند ، هشیار مردم مست را
گفت : هشیاری بیار ، اینجا کسی هشیار نیست
"پروین اعتصامی"
دیدگاه·1393/10/15 - 09:04در مستی با جرعه ای شعر·
3
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
نه جانی و نه غير از جان چه چيزی
نه در جان، نه برون از جان کجايی؟

شب سکوت کویر/ شاهکار کیهان کلهر
1 دیدگاه·1393/10/15 - 00:02در مستی با جرعه ای شعر·
2
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
گویند رها کنش که یاری بدخوست

خوبیش نیرزد به درشتی که دروست

بالله بگذارید میان من و دوست

نیک و بد و رنج و راحت از دوست نکوست

سعدی
دیدگاه·1393/10/8 - 00:32در مستی با جرعه ای شعر·
2
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت