ظاهرم شيك است و ناز و بانمك ! باطنم پوسيده است و پركپك »!

ارغوان
این چه رازی‌ست که هربار بهار ٬
با عزای دل ما می‌آید ؟
...
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

هوشنگ ابتهاج

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

شما می توانید با وارد شدن به سایت در گروه مستی با جرعه ای شعر عضو شوید و همچنین می توانید مطالبتان را در این گروه منتشر کنید!
مستی با جرعه ای شعر(گروه عمومی ·9 کاربر ·465 پست)
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
تا تو هستی و غزل هست،‌دلم تنها نیست
محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست
از تو تا ما سخن عشق همان است كه رفت
كه در این وصف زبان دگری گویا نیست
بعد تـــو قول و غزل هاست جهان را اما
غزل توست كه در قولی از آن ما نیست
تو چه رازی كه بهر شیوه تو را می جویم
تازه می یابم و بازت اثری پیدا نیست
شب كه آرام تر از پلك تو را می بندم
در دلــم طاقت دیدار تو تا فردا نیست
من نه آنـــــــم كه به توصیف خطا بنشینم
این تو هستی كه سزاوار تو باز اینها نیست

محمد علی بهمنی
دیدگاه·1393/04/29 - 22:51در مستی با جرعه ای شعر·
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
آنچه گفتم به دل از روی نصیحت ، نشنید
عاقبت عشق تو ورزید و زبون شد دل من
شاطر عباس صبوحی
دیدگاه·1393/04/28 - 20:05در مستی با جرعه ای شعر·
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
روزی که برفتند حریفان پی هر کار
زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
من یار طلب کردم و او جلوه‌گه یار
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه

هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو
هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو
در میکده و دیر که جانانه تویی تو
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه

شیخ بهایی
دیدگاه·1393/04/28 - 20:02در مستی با جرعه ای شعر·
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
با نسیم عشق باغ زندگی را تازه دار
ورنه کار روزگار کهنه جز تکرار نیست
مهدی سهیلی
دیدگاه·1393/04/25 - 23:43در مستی با جرعه ای شعر·
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
ﻣﻮﻻﻧﺎ ﺷﻤﺲ :
ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻘﺎﻩ ﻃﺎﻗﺖ ﻣﻦ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ . ﺩﺭ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺍﺯ ﺑﺤﺚ ﻣﻦ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ
ﺷﻮﻧﺪ . ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﻋﺎﻗﻞ ﺭﺍﭼﺮﺍ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺮﺩ ؟
3 دیدگاه·1393/04/25 - 13:39در مستی با جرعه ای شعر·
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
دیوانگی زین بیشتر ؟ زین بیشتر ، دیوانه جان
با ما ، سر دیوانگی داری اگر ، دیوانه جان
در اولین دیدار هم بوی جنون آمد ز تو
وقتی نشستی اندکی نزدیک تر دیوانه جان
چون می نشستی پیش من گفتم که اینک خویش من
ای آشنا در چشم من با یک نظر دیوانه جان
گفتیم تا پایان بریم این عشق را با یک سفر
عشقی که هم آغاز شد با یک سفر دیوانه جان
کی داشته است اما جنون در کار خویش از چند و چون
قید سفر دیوانه جان ! قید حضر دیوانه جان
ما وصل را با واژه هایی تازه معنا می کنیم
روزی بیامیزیم اگر با یکدگر دیوانه جان
تا چاربند عقل را ویران کنی اینگونه شو
دیوانه خود دیوانه دل دیوانه سر دیوانه جان
ای حاصل ضرب جنون در جان جان جان من
دیوانه در دیوانگی دیوانه در دیوانه جان
هم عشق از آنسوی دگر سوی جنونت می کشد
گیرم که عاقل هم شدی زین رهگذر دیوانه جان
یا عقل را نابود کن یا با جنون خود بمیر
در عشق هم یا با سپر یا بر سپر دیوانه جان
دیدگاه·1393/04/24 - 21:10در مستی با جرعه ای شعر·
4
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
ﻗﺎﺻﺪﮎ ! ﻫﺎﻥ، ﭼﻪ ﺧﺒﺮ ﺁﻭﺭﺩﯼ؟
ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﻭﺯ ﮐﻪ ﺧﺒﺮ ﺁﻭﺭﺩﯼ؟
ﺧﻮﺵ ﺧﺒﺮ ﺑﺎﺷﯽ، ﺍﻣﺎ، ﺍﻣﺎ
ﮔﺮﺩ ﺑﺎﻡ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻦ
ﺑﯽ ﺛﻤﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﯼ
ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺧﺒﺮﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﻣﺮﺍ
ﻧﻪ ﺯ ﯾﺎﺭﯼ ﻧﻪ ﺯ ﺩﯾﺎﺭ ﻭ ﺩﯾﺎﺭﯼ ﺑﺎﺭﯼ
ﺑﺮﻭ ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺑﻮﺩ ﭼﺸﻤﯽ ﻭ ﮔﻮﺷﯽ ﺑﺎ ﮐﺲ
ﺑﺮﻭ ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﻨﺘﻈﺮﻧﺪ
ﻗﺎﺻﺪﮎ
ﺩﺭ ﺩﻝ ﻣﻦ ﻫﻤﻪ ﮐﻮﺭﻧﺪ ﻭ ﮐﺮﻧﺪ
ﺩﺳﺖ ﺑﺮﺩﺍﺭ ﺍﺯﯾﻦ ﺩﺭ ﻭﻃﻦ ﺧﻮﯾﺶ ﻏﺮﯾﺐ
ﻗﺎﺻﺪ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻫﺎﯼ ﻫﻤﻪ ﺗﻠﺦ
ﺑﺎ ﺩﻟﻢ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ
ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻏﯽ ﺗﻮ، ﺩﺭﻭﻍ
ﮐﻪ ﻓﺮﯾﺒﯽ ﺗﻮ . ﻓﺮﯾﺐ
ﻗﺎﺻﺪﮎ ! ﻫﺎﻥ، ﻭﻟﯽ ... ﺁﺧﺮ ... ﺍﯼ ﻭﺍﯼ
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺍﯾﺎ ﺭﻓﺘﯽ ﺑﺎ ﺑﺎﺩ؟
ﺑﺎ ﺗﻮﺍﻡ، ﺁﯼ ! ﮐﺠﺎ ﺭﻓﺘﯽ؟ ﺁﯼ
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺍﯾﺎ ﺟﺎﯾﯽ ﺧﺒﺮﯼ ﻫﺴﺖ ﻫﻨﻮﺯ؟
ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺧﮑﺴﺘﺮ ﮔﺮﻣﯽ، ﺟﺎﯾﯽ؟
ﺩﺭ ﺍﺟﺎﻗﯽ ﻃﻤﻊ ﺷﻌﻠﻪ ﻧﻤﯽ ﺑﻨﺪﻡ ﺧﺮﺩﮎ ﺷﺮﺭﯼ ﻫﺴﺖ ﻫﻨﻮﺯ؟
ﻗﺎﺻﺪﮎ !
ﺍﺑﺮﻫﺎﯼ ﻫﻤﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺷﺐ ﻭ ﺭﻭﺯ
ﺩﺭ ﺩﻟﻢ ﻣﯽ ﮔﺮﯾﻨﺪ
ﻣﻬﺪﯼ ﺍﺧﻮﺍﻥ ﺛﺎﻟﺚ
دیدگاه·1393/04/24 - 10:06در مستی با جرعه ای شعر·
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
ﺍﻭﺳﺖ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﻣﻦ ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﻧﻈﺮ ﮐﻨﻢ
ﺍﻭﺳﺖ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﻬﺮ ﺩﻝ ﻣﻦ ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﺳﻔﺮ ﺑﺮﻡ
ﺁﻧﮏ ﺯ ﺯﺧﻢ ﺗﯿﺮ ﺍﻭ ﮐﻮﻩ ﺷﮑﺎﻑ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ
ﭘﯿﺶ ﮔﺸﺎﺩﺗﯿﺮ ﺍﻭ ﻭﺍﯼ ﺍﮔﺮ ﺳﭙﺮ ﺑﺮﻡ
دیدگاه·1393/04/20 - 00:40در مستی با جرعه ای شعر·
2
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
ﺑﻪ ﮐﻤﺎﻝِ ﻋﺠﺰ ﮔﻔﺘﻢ، ﮐﻪ ﺑﻪ ﻟﺐ ﺭﺳﯿﺪ ﺟﺎﻧﻢ
ﺑﻪ ﻏﺮﻭﺭ ﻭ ﻧﺎﺯ ﮔﻔﺘﯽ: ﺗﻮ ﻣﮕﺮ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﺴﺘﯽ؟ !
ﻓُﺮﻭﻏﯽ ﺑَﺴﻄﺎﻣﯽ | ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﮐﻼﺳﯿﮏ ﭘﺎﺭﺳﯽ | ﻗﺮﻥ ﺳﯿﺰﺩﻫﻢ
دیدگاه·1393/04/19 - 03:07در مستی با جرعه ای شعر·
1
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
هر چند امیدی به وصال تو ندارم ،
یک لحظه رهایی ز خیال تو ندارم !
ای چشمه ی روشن ، منم آن سایه که نقشی ،
در آینه ی چشمِ زلال تو ندارم !
می دانی و می پرسیَم ، ای چشمِ سخنگوی !؟
جز عشق ،جوابی به سوال تو ندارم !
ای قمریِ هم نغمه ، درین باغ ، پناهی
جز سایه ی مِهرِ پر و بال تو ندارم !
از خویش گریزانم و سوی تو شتابان !
با این همه راهی به وصال تو ندارم ...


استاد محمدرضا شفیعی کدکنی
دیدگاه·1393/04/14 - 13:27در مستی با جرعه ای شعر·
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
قطره تویی، بحر تویی
لطف تویی، قهر تویی
قند تویی، زهر تویی
بیش میازار مرا
حضرت مولانا
دیدگاه·1393/03/28 - 11:45در مستی با جرعه ای شعر·
1
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

کاظم بهمنی
دیدگاه·1393/03/28 - 09:04در مستی با جرعه ای شعر·
2
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
لحظه ی تشییع من از دور بویت می رسید
تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم!!

کاظم بهمنی
دیدگاه·1393/03/28 - 09:01در مستی با جرعه ای شعر·
2
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
همســـرم،
این بانــوی جــوان،
اهل آذربایجــــان است.
به قندان می گوید "گـندان"
و به غروب می گوید "گـروب"
من، لهجـــــه ی آذری اش را دوســـت دارم.
یک روز، اگر یاد بگیرد به قنــدان بگویـــد "قنــدان"
دیگـــر "بانـــوی آذری من" نیست.

یک عاشقانه آرام | نادر ابراهیمی |
دیدگاه·1393/03/27 - 15:30در مستی با جرعه ای شعر·
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
مست بودم فاش کردم سر خود با یارکان
زانکه هشیاری مرا خود مذهب آزار نیست
حضرت مولانا
دیدگاه·1393/03/27 - 15:21در مستی با جرعه ای شعر·
1
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت