ظاهرم شيك است و ناز و بانمك ! باطنم پوسيده است و پركپك »!

ارغوان
این چه رازی‌ست که هربار بهار ٬
با عزای دل ما می‌آید ؟
...
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

هوشنگ ابتهاج

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

شما می توانید با وارد شدن به سایت در گروه مستی با جرعه ای شعر عضو شوید و همچنین می توانید مطالبتان را در این گروه منتشر کنید!
مستی با جرعه ای شعر(گروه عمومی ·9 کاربر ·484 پست)
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
چشم من خیره به نیلوفر نقاشي هاست
دل تو ماهی محبوس در این کاشی هاست

"محمد رنجبری"
دیدگاه·1393/05/24 - 22:28در مستی با جرعه ای شعر·
1
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
4 دیدگاه·1393/05/24 - 21:43در مستی با جرعه ای شعر·
2
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
دیدگاه·1393/05/24 - 21:42در مستی با جرعه ای شعر·
1
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
خيال ها كم نيست :
از خود مي انگيزي ، و حجاب خود سازي
و بنا بر آن خيال ،
تفريح مي كني !...
مقالات شمس
دیدگاه·1393/05/23 - 23:17در مستی با جرعه ای شعر·
2
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
این منم که گمــــــشده ام
یا
تویی که پیــــدا نمیشوی ...


عباس معروفی
دیدگاه·1393/05/23 - 14:50در مستی با جرعه ای شعر·
1
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
بیا ؛ بنشین ؛ بگو
بشنو سخن , شاید
فروغ آدمیت
راه در قلب تو بگشاید
برادر ! اگر که میخوانی مرا
بنشین برادر وار

تفنـــــــــــــگت را زمیـــــــــــن بگذار


مشیری
دیدگاه·1393/05/23 - 14:50در مستی با جرعه ای شعر·
1
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
خوشا صبحی
که چون از خواب خیزم
به آغوش تو از بستر گریزم

ه .ا . ســـــــایه
دیدگاه·1393/05/23 - 14:17در مستی با جرعه ای شعر·
1
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
ما بی تو خسته ایــــــــم
تو بـــی ما چگـــــــــونه ای ؟

مولانا
2 دیدگاه·1393/05/22 - 03:00در مستی با جرعه ای شعر·
1
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
اگر
دوست مني
كمكم كن
تا از پيشت بروم .
اگر يار مني
كمكم كن
تا از تو شفا يابم .
اگر
مي دانستم كه عشق خطر دارد
دل نمي دادم .
اگر
مي دانستم كه دريا عميق است
دل نمي زدم .
و اگر پايان را مي دانستم
آغاز نمي كردم ...
"نزار قبانی"
Nizar Qabbani نزار قبانی
1 دیدگاه·1393/05/21 - 23:54در مستی با جرعه ای شعر·
1
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
محتسب آمد شبی میخــــــــــانه را ویران کنــــد
تا که مستان را همه دینــــــدار و با ایمان کند

خون ز چشمـــــــــش موج می زد کـــــف به لب
تا به شـــــــــــلاق غضب تنبـــــیه بدکاران کند

یک به یک میخـــــــوارگان را زد به شــــلاق ادب
بلکه آنان را به کیـــــــش خود درآن پیمان کند

فایق آمد خستگی او را ، سخنور شد به جمع
تا به پنـد و موعظت منعی به آن مستان کند

چون سحرشد مستی مستان دوصد گردیده بود
جرعه آبی خواست تا آن خستگی پنهان کند

ساقی مجلس بر او پیمــــــــانه ای آورد و گفت
شــــــــربتی آورده ام یا این کنـــــــــد یا آن کند

محتسب لاجرعه نوشیـــــد آن یکی پیمـانه را
در سماع شد ناگهان تا نغمــــــه بر جانان کند

دم به دم او هم جوار «می» شد و میخانه ها
تا که وصف می پرستان بر ســــــــر میدان کند
2 دیدگاه·1393/05/20 - 10:12در مستی با جرعه ای شعر·
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
چه فرق می کند
کجای جهان باشی
دوست داشتن مرز نمی شناسد
پرنده ای ست که بالای میدان مین پرواز می کند.

- ارسلان باقری
دیدگاه·1393/05/13 - 22:04در مستی با جرعه ای شعر·
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
10527912_496803797116537_7978400807052177459_n.jpgعـــــروس (مدیر)
دنیای " رویای " من

من، در رویای خود دنیایی را می بینم،
که در آن، هیچ انسانی انسان دیگر را، خوار نمی شمارد.
زمین، از عشق و دوستی سرشار است
و صلح و آرامش ، گذرگاه هایش را می آراید .
من در رویای خود، دنیایی را می بینم که در آن،
همه گان، راه گرامی ِ آزادی را می شناسند.
" حسد "، جان را نمی گزد
و " طمع "، روزگار را بر ما سیاه نمی کند.
من، در رویای خود دنیایی را می بینم که در آن،
سیاه یا سفید،
از هر نژادی که هستند،
از نعمت های گسترده ی زمین سهم می برد.
هر انسانی " آزاد " است.
شور بختی از شرم، سر به زیر می افکند
و شادی همچون " مرواریدی " گران قیمت
نیاز های تمامی ِ بشریت را بر می آورد .
چنین است دنیای " رویای " من !

شعر از، لنگستون هیوز

ترجمه از، احمد شاملو
دیدگاه·1393/05/3 - 21:22در مستی با جرعه ای شعر·
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
10409080_10152572230241257_8027565850946711910_n.jpgعـــــروس (مدیر)
و من،
در طلوع گل یاسی
از پشت انگشت‌های تو، بیدار خواهم شد

و آن وقت
حکایت کن از بمب‌هایی که من خواب بودم، و افتاد
حکایت کن از گونه‌هایی که من خواب بودم، و تر شد
بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند

در آن گیروداری که چرخ زره‌پوش از روی رویای کودک گذر كرد
قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست...


هشت كتاب / دفتر: حجم سبز / شعر: به باغ همسفران
دیدگاه·1393/05/3 - 20:53در مستی با جرعه ای شعر·
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
ﺣﺎﻓﻆ ﺍﺯ ﺟﺎﻡ ﺷﺮﺍﺑﺖ ﺩﻭ ﺳﻪ ﺟﺮﻋﻪ ﺗﻮ ﻣﺮﺍ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﮐﻦ ..
ﺣﺎﻟﻢ ﺍﺯ ﺑﻴﺦ ﺧﺮﺍﺏ ﺍﺳﺖ ..
ﺗﻮ ﻣﺮﺍ ﮔﻮﺷﻪ ﻱ ﻣﻴﺨﺎﻧﻪ ﻱ ﺩﻝ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﮐﻦ
دیدگاه·1393/05/2 - 02:46در مستی با جرعه ای شعر·
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
عـــــروس (مدیر)
عـــــروس (مدیر)
ﯾﺎﺭﺍﻥ ﺍﯾﻦ ﺯﻣﺎﻧﻪ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﮔﻞ ﺍﻧﺎﺭﻧﺪ
ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﺟﻠﻮﻩ ﺩﺍﺭﻧﺪ،ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻮ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ
1 دیدگاه·1393/05/2 - 02:44در مستی با جرعه ای شعر·
امضا:وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت